تبليغاتX
شرابستان

شرابستان

شعر

سلام عزیزان گرامی!این روز ها رباعی و دوبیتی بیشتر از هر چیز دیگر همخلوت من شده اند.

 

در کوچه تو ترانه خوانیم مگر

آواره این کون و مکانیم مگر

ای گل مگر این مگر مگر ها چقدر

از دست ستم هات به جانیم مگر

+ نوشته شده در  88/07/06ساعت 15:44  توسط احمدمنیرغفوری  | 

ای سروروان غزل برایت باشم

تو ماهی و من زحل برایت باشم

موسیچه شوم به بام تو پر بزنم

باران خوش حمل برایت باشم

 

چشمان تو گشته محتوای شعرم

در هر نگه ات ترانه های شعرم

من شاعر آن کوچه دیدار تو ام

دوشیزه ی خوب و خوشنمای شعرم

 

شعر تری بر روسری ات گل کرده

دل را نگه تو پر تغزل  کرده

این خانه تاریک دلم را قدمت

غرق گل و آشیان بلبل کرده

 عقرب ۱۳۸۷

+ نوشته شده در  87/11/20ساعت 10:38  توسط احمدمنیرغفوری  | 

نگاهت چون غزل صاف و صمیمی

شرابستان لب هایت قدیمی

سراپا شعله ور از شعر داغی

ندانم از چه گل از چه نسیمی

                ***

دو آهو دو کبوتر چشم هایت

نه از این هر دو بهتر چشم هایت

شراب و شعر و دریای تغزل

شهیدم کرده دختر چشم هایت

               ***

برایم عشق تو عادت شده گل

به جانم آتش و آفت شده گل

بهشتی از خیالاتت عزیزم

به من مضمون هر ساعت شده گل

+ نوشته شده در  87/07/24ساعت 11:15  توسط احمدمنیرغفوری  | 

به چشمان تو من محتاجم ای گل

به  باغ آرزویت کاجم ای گل

ز دست کوچه گردی هایت آخر

ز دانشگاه و درس اخراجم ای گل

 

یار پارسالی

نازنین این روز ها در این حوالی نیستی

بی تو ای عطر غزل گشتم  خیالی نیستی

چون پرنده چون پری گم میشوی تو گلپری

ای پری! آخر تو یار لاابالی نیستی

میشوم سرشار شعرت با دوبیتی و غزل

تا کنم از غصه هایت شانه خالی نیستی

میروی آهسته از این کوچه های غم زده

یارکم! دیگر تو یار پارسالی نیستی

        ۱۳۸۷ سرطان

+ نوشته شده در  87/06/01ساعت 20:19  توسط احمدمنیرغفوری  | 

سلام و درود به همه فرهیخته گان عزیز! اینک چند شعر نثار شما باد!

ز چشمانم به سان دود رفتی

که نوروز آمد و گل بود رفتی

ندادی بوسه یی نوروزی ام را

مگر ای "جانمرگی "زود رفتی

               ***

سرود حافظ

پیوند خورده با تو ای یار! سرنوشتم

احساس با تو بودن بنشسته در سرشتم

تو آفتاب و آبی من تشنه و شرابی

تو چون "بهشت پاکی" من دوزخی که زشتم

تو چون سرود حافظ سرشار و پرتغزل

من شاعری که دایم با سنگ و خار و خشتم

تو سبز و پر ترانه آیینه زار هستی

بر مزرع سرودم آیینه ی تو کشتم

تو سبز و پر ترانه ای گل! کنارم هستی

از راز های چشمت شعری به تو نوشتم

                    ***

غزل امشب

برایت از دل تنگم بخوانم تا غزل امشب

هوای عاشقانه بشگفد هرجا غزل امشب

تویی در بزم رویایم تویی آهنگ آوایم

تو عطر آرزو و بر لبان ما غزل امشب

تو زیبایی و من تنها ترین عاشق در این دنیا

بسازم بر نگاه تو گلم یک تا غزل امشب

بیا سرشارم از عشق هوای عاشقی ها کن

بیا با من ترنم کن غزل تنها غزل امشب

 

+ نوشته شده در  87/03/06ساعت 12:29  توسط احمدمنیرغفوری  | 

با تو غزل شود همه این واژه های تلخ

تو شعر تازه ی به لبم من صدای تلخ

خلقم گرفته تنگ شده این جهان مرا

بی تو همیش خسته و در هر کجای تلخ

چشمان تو قیامتی برپا نموده باز

در این خیال تنگ من بینوای تلخ

گفتم:بیا بهار من! از قهر بگذریم

گفتا : بگیر هدیه من این جفای تلخ

در پیچ پیچ کوچه ات افتاده ام به هیچ

در جستجوی عشق همین انتهای تلخ

 

+ نوشته شده در  87/01/27ساعت 11:17  توسط احمدمنیرغفوری  | 

"فصلی که از نگاه تو دوریست نازنین"

آغوش تو پر از گل سوریست نازنین

 

غمواژه های خود به که گویم عزیز من

این قصه پر سکوت و صبوریت نازنین

 

با شور و عاشقانه سرایم بنام تو

چشمانت آیه آیه ی نوریست نازنین

 

آخر چگونه گویمت حرف دل خموش

آن بوسه ها از آن غفوریست نازنین

 

+ نوشته شده در  86/07/27ساعت 13:52  توسط احمدمنیرغفوری  | 

عسل دارد، عسل دارد نگاهت

نگاه بی مثل دارد نگاهت

قسم بر آفتاب و ماه دریا

که صد ساز و غزل دارد نگاهت

+ نوشته شده در  86/06/16ساعت 10:39  توسط احمدمنیرغفوری  | 

هوای گلابی

یک پنجره هوای گلابی ست چشم تو

سرشار ساز های ربابی ست چشم تو

 

در چشم من امید بهار و ستاره هاست

دریای رنگ های شرابی ست چشم تو

 

در ذهن من جوانه ی لبریز آرزوست

یک شعر عاشقانه ی آبی ست چشم تو

 

زیباتر از سرود"فروغ" و "سپهری" است

از نام عشق قصه ی نابی ست چشم تو

 

سرمشق راز های دل عاشقانه ام

در فکر من سوال و جوابی ست چشم تو

 

+ نوشته شده در  86/05/11ساعت 19:27  توسط احمدمنیرغفوری  |