در کوچه تو ترانه خوانیم مگر
آواره این کون و مکانیم مگر
ای گل مگر این مگر مگر ها چقدر
از دست ستم هات به جانیم مگر
شعر
در کوچه تو ترانه خوانیم مگر
آواره این کون و مکانیم مگر
ای گل مگر این مگر مگر ها چقدر
از دست ستم هات به جانیم مگر
تو ماهی و من زحل برایت باشم
موسیچه شوم به بام تو پر بزنم
باران خوش حمل برایت باشم
چشمان تو گشته محتوای شعرم
در هر نگه ات ترانه های شعرم
من شاعر آن کوچه دیدار تو ام
دوشیزه ی خوب و خوشنمای شعرم
شعر تری بر روسری ات گل کرده
دل را نگه تو پر تغزل کرده
این خانه تاریک دلم را قدمت
غرق گل و آشیان بلبل کرده
عقرب ۱۳۸۷
شرابستان لب هایت قدیمی
سراپا شعله ور از شعر داغی
ندانم از چه گل از چه نسیمی
***
دو آهو دو کبوتر چشم هایت
نه از این هر دو بهتر چشم هایت
شراب و شعر و دریای تغزل
شهیدم کرده دختر چشم هایت
***
برایم عشق تو عادت شده گل
به جانم آتش و آفت شده گل
بهشتی از خیالاتت عزیزم
به من مضمون هر ساعت شده گل
به باغ آرزویت کاجم ای گل
ز دست کوچه گردی هایت آخر
ز دانشگاه و درس اخراجم ای گل
یار پارسالی
نازنین این روز ها در این حوالی نیستی
بی تو ای عطر غزل گشتم خیالی نیستی
چون پرنده چون پری گم میشوی تو گلپری
ای پری! آخر تو یار لاابالی نیستی
میشوم سرشار شعرت با دوبیتی و غزل
تا کنم از غصه هایت شانه خالی نیستی
میروی آهسته از این کوچه های غم زده
یارکم! دیگر تو یار پارسالی نیستی
۱۳۸۷ سرطان
ز چشمانم به سان دود رفتی
که نوروز آمد و گل بود رفتی
ندادی بوسه یی نوروزی ام را
مگر ای "جانمرگی "زود رفتی
***
سرود حافظ
پیوند خورده با تو ای یار! سرنوشتم
احساس با تو بودن بنشسته در سرشتم
تو آفتاب و آبی من تشنه و شرابی
تو چون "بهشت پاکی" من دوزخی که زشتم
تو چون سرود حافظ سرشار و پرتغزل
من شاعری که دایم با سنگ و خار و خشتم
تو سبز و پر ترانه آیینه زار هستی
بر مزرع سرودم آیینه ی تو کشتم
تو سبز و پر ترانه ای گل! کنارم هستی
از راز های چشمت شعری به تو نوشتم
***
غزل امشب
برایت از دل تنگم بخوانم تا غزل امشب
هوای عاشقانه بشگفد هرجا غزل امشب
تویی در بزم رویایم تویی آهنگ آوایم
تو عطر آرزو و بر لبان ما غزل امشب
تو زیبایی و من تنها ترین عاشق در این دنیا
بسازم بر نگاه تو گلم یک تا غزل امشب
بیا سرشارم از عشق هوای عاشقی ها کن
بیا با من ترنم کن غزل تنها غزل امشب
تو شعر تازه ی به لبم من صدای تلخ
خلقم گرفته تنگ شده این جهان مرا
بی تو همیش خسته و در هر کجای تلخ
چشمان تو قیامتی برپا نموده باز
در این خیال تنگ من بینوای تلخ
گفتم:بیا بهار من! از قهر بگذریم
گفتا : بگیر هدیه من این جفای تلخ
در پیچ پیچ کوچه ات افتاده ام به هیچ
در جستجوی عشق همین انتهای تلخ
"فصلی که از نگاه تو دوریست نازنین"
آغوش تو پر از گل سوریست نازنین
غمواژه های خود به که گویم عزیز من
این قصه پر سکوت و صبوریت نازنین
با شور و عاشقانه سرایم بنام تو
چشمانت آیه آیه ی نوریست نازنین
آخر چگونه گویمت حرف دل خموش
آن بوسه ها از آن غفوریست نازنین
یک پنجره هوای گلابی ست چشم تو
سرشار ساز های ربابی ست چشم تو
در چشم من امید بهار و ستاره هاست
دریای رنگ های شرابی ست چشم تو
در ذهن من جوانه ی لبریز آرزوست
یک شعر عاشقانه ی آبی ست چشم تو
زیباتر از سرود"فروغ" و "سپهری" است
از نام عشق قصه ی نابی ست چشم تو
سرمشق راز های دل عاشقانه ام
در فکر من سوال و جوابی ست چشم تو